كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

748

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

چون راى ظفر انتساب صاحب‌قران كامياب از مهم ايرياب فراغت يافت ، رايات همايون [ هيژدهم ذى الحجه ] « 1 » به جانب خطهء سيوران « 2 » شتافت و از كوه و جنگل گذشته در حوالى آن خطّه نزول فرمود و دو روز توقّف نمود و اميرزاده خليل سلطان را با امراى عظام و آغروق از راه قبچغاى به موضع باتو « 3 » فرستاد و آن حضرت به جانب قلعهء نغر ايلغار كرده بيست و يكم ماه آن‌جا رسيد و پيش از اين در مقام كابل ، امير سليمانشاه به موجب فرمان با لشكرهاى خراسان متوجه عمارت قلعهء نغر شده قلعه را معمور ساخته . چون هماى رايت فتح آيت سايهء دولت بر آن ديار انداخت ، به سمع همايون رسيد كه قبيله برمانى از احشام اوغانى كه حكم شده بود كه به حضرت آيند نيامدند و در آن زمان كه اميرزاده پير محمد ديار هند را تاخته و سپاه منصورش غنايم به جانب كابل روان ساخته‌اند اين جماعت پاى از حدّ خود برتر نهاده‌اند و دست بىباكى گشاده و راه زده‌اند و چيزى از آن‌ها برده و از آب هيرمن گذشته در كوههاى بلند متحصّن شده‌اند . حضرت صاحب‌قران ، چون بلاى ناگهان ، بر ايشان تاخت و آن جمع اشرار را به دستبرد تيغ آبدار طعمهء آتش دوزخ ساخت و غارت و تاراج كرده آتش انتقام برافروخت و گرد استيصال از دودمان ايشان برآورده خانه‌هاى ايشان را سوخت و آن حضرت مىخواست كه چند روز آن‌جا توقّف نمايد تا سپاه ظفرپناه به كوهها و جنگلها برآيند و درآيند و آن سرگشتگان را به نيروى بازوى مردى به دست آورده از پا درآرند تا جهان از خبث وجود ايشان پاك شود و راه آمد شد مسلمانان ايمن گردد . در اين اثنا كلانتر آن قوم اوميل « 4 » نام از سر صدق و اخلاص روى به درگاه عالمپناه آورده توجّه « 5 » و استغفار را

--> ( 1 ) . ف : [ شهر ذى الحجه ] - س ندارد . ( 2 ) . ظف : شنوزان ( ص 37 ج 2 ) . ( 3 ) . ظف : با تو ( ج 2 ص 38 ) . ( 4 ) . ظف : اوبل . ( 5 ) . ظف : توبه .